نگاهی به رمان «هزار خورشید تابان» نوشته
خالد حسینی
خالد حسینی نویسندهی افغانی مقیم آمریکا ذائقه خوانندگان جهانی خویش را کشف کرده و توانسته ارتباطی عمیق با مخاطبانی پیدا کند؛ که شاید افغانستان را بعد از واقعه 11 سپتامبر شناختند.
این نویسنده در رمان معروف خود «بادبادکباز» به تاریخ نیم قرن اخیر افغانستان میپردازد. این رمان سرگذشت پسربچه ای به نام امیر تعریف می کند که شاهد جنگهای پیدرپیای است که در افغانستان، از حمله شوروی گرفته تا جنگهای داخلی و ظهور طالبان و سپس حمله آمریکا روی داده می باشد. این جنگ ها و مسائلی که بر شخصیت داستان وارد میشود باعث فرار او و پدرش از کشور، ابتدا به پاکستان و سپس به آمریکا می شود این کوچ اجباری، باعث بروز شخصیتی جهانشمول و عمیق میگردد که با نگاه جدیدو از زوایه ی دیگری به کشور مصیبت زده اش می نگرد
در این جا قصدم بیشتر نگاه به کار جدید خالد حسینی یعنی «هزارخورشید تابان» به ترجمه مهدی غبرائی است و نمیخواهم درباره «بادبادک باز» که زیاد از آن نوشته شده بنویسم اما شباهتهای زیادی که در این دو رمان وجود دارد مرا ناگزیر به آن سمت میکشاند.
در «هزارخوشید تابان» خالد حسینی به سراغ زنان افغان میرود و شخصیت اصلی او در این رمان زنانی میباشند که زمان محورانه به آنها میپردازد این زنها ؛ مریم، لیلا و عزیزه می باشند و جالب اینکه که زندگی این زنها مخصوصاً مریم و لیلا بطور وحشتناک و شاید مضحکی در ادامه ی داستان به هم گره میخورد.
مریم فرزند نامشروعی است که از رابطه جلیل با خدمتکار خانه بوجود میآید و همیشه کلمه حرامی مانند ذات یک گناه نابخشودنی عذابش میدهد و او به جرم دیگری مجبور است آن را به دوش بکشد انگار که این معصیت را او انجام داده است و در انتها با مرگ غم انگیز خودخواسته اش، خود را از قید این ننگ انسانی که در کشورهای جهان سوم از بدترین گناهان به شمار میرود خلاص میکند.
لیلا شخصیت دیگری است که جزء نسل بعد مریم به حساب میآید لیلا در موشک باران جنگهای داخلی پدر و مادرش را از دست میدهد و خود را در منزل رشید شوهر پیر و مسن مریم که بار منفی رمان را به دوش میکشد مییابد و در ادامه ی داستان متوجه میشویم این آوردن خواسته ی اوست و بعد صحنه خواستگاری از لیلا توسط مریم با اصرار رشید رخ می دهد و لیلا هم به واسطه طفل نامشروعی که از خالد در رحم دارد به ازدواج با چنین فردی تن در میدهد.
شخصیت بعدی که البته خالد حسینی نقش چندانی به او نداده عزیزه، فرزند نامشروع لیلا است که نقشش به پُررنگی نقش و کارکتر لیلا و مریم نمیباشد اما بدلیلی که به نظرم تا حدودی درست و منطقی میباشد این اتفاق افتاده است، مریم و لیلا کل زندگیشان به دلیل جلو بودن زمانی از عزیزه تعریف میشود و آن را زندگی میکنند اما عزیزه که نسل آخر این رمان است و قرار است سالهای بعد و با آمدن دموکراسی آمریکایی در افغانستان و همچنین خطراتی که این دموکراسی را تهدید میکند (و در این رمان هم به آن اشاره شده،که بروز دوباره ی طالبان را محال نمیبیند) زندگی خواهد کرد.
خالد حسینی نویسنده ای قصه پرداز است و در رمانش همیشه گرههای مختلف و اتفاقهای زیادی ایجاد میکند که این البته به ساختار کشوری چون افغانستان بر میگردد که هر روز با یک بحران سیاسی، جنگ و درگیری همراه است. نویسنده چه در «بادبادک باز» و چه در «هزارخورشید تابان» تلاش دارد تا به ابعاد پیچیده و هولناک جنگ بپردازد و همچنین نگاه جذمیو جهالت باری که مردم و حکومت از دین دارند و عواقبی این ذهنیت دامن گیر همین مردم می شود . او میخواهد به این باور برسد که قربانی اصلی جنگ نه مجاهدین افغان و نه مردها و نیروهای دیگر، بلکه کودکان و زنان میباشند که همیشه و همواره مورد تعرض و تجاوز قرا میگیرند، زنان رمان «هزارخورشید تابان» هم به نوعی مورد تجاوز قرار گرفته اند و هم مورد ستم و ستیزه واقع شده اند مریم و لیلا هر دو قربانیانی هستند که توسط پیرمردی که نقش شوهر را دارد مورد تجاوز و ظلم قرار میگیرند پیرمردی که از فرط شهوت و هوس باوری زنانش را مجبور و محکوم به خانه نشینی میکند هرچند که افکار حکومتی هم به ذهنیت و باور مرد کمک میکند وبه آن دامن می زند و به زنان که نیمی از جمعیت هر کشوری را تشکیل می دهند مجال حتی ابراز وجود نمیدهد و حق چیزهای ابتدایی زندگی از قبیل آموزش و پرورش، اندیشیدن ، کار و عشق ورزیدن و... نمیدهد
خالد حسینی همچنان که در بالا نوشتم ذائقهی مخاطبان را میشناسد و به گمان من او فقط به یک قشر خواننده خاص فکر نمیکند و سعی نمیکند رمانش را در بخش روشنفکری ارائه دهد او به این مهم دست یافته که مسائل هولناک بشری که برای مردم نوشته میشود میبایست از زبان و بیان جذابی برخوردار باشد و به زبان همه فهم روایت شود تا همه مردم به آن دچار شوند. ضمناً مشخصه اصلی رمان روایت و داستان پردازی و بروز اتفاقات میباشد و اگر نویسنده از این فاکتورها فرار کند باعث ناخوانده شدن کارش میگردید.
«هزارخورشید تابان» مثل «بادبادک باز» از رمانهای پرفروش دنیا میباشد که میشود فاکتورهایی را که باعث جهانی شدن این رمان، مطرح شدن و مورد توجه قرار گرفتن اش است برشمرد.
در ابتدا مطمئن باشیم اگر نویسنده با زبان مادری اش – فارسی- این رمان را مینوشت هیچ گاه از مقبولیت این چنین برخوردار نمیشد و چشمهای زیادی را به سمت خود خیره نمیکرد، خالد حسینی نویسنده افغانی تبار مقیم آمریکا میباشد که در رشته داروشناسی مدرک گرفته و رمانهایش را با زبان جهانی – انگلیسی- نوشته. زبانی که نیمیاز مردم دنیا با آن آشنایی دارند و زبان روز دنیا ست. دومین فاکتور این که نویسنده رمان یک روایت مشخص و قصه پرداز داردو نفس بلندی برای تعریف داستان در حد رمان دارد ، هر چند که در جاهایی به سمت اطناب و زیاده گویی می گردد .
در این رمان اتفاق و گرههای داستانی حرف اول را میزند و شاید هم شاخصههای تصویری رمان مخصوصاً بادبادک باز که آنقدر از تصویر سود میجوید که همیشه احساس میکنم که با خواندن رمان دو کار انجام میدهم خواندن نوشتار و دیدن فیلم آن که این توامانی باعث ماندگاری بیشتر رمان در ذهن میشود، این اتفاق در رمانهای احمد محمود،نویسنده نامدار ایرانی مخصوصاً در «مدار صفر درجه» وجود دارد. مزیت دیگر رمان بومی بودن کار است و نشان میدهد که این رسم که یک نویسنده اول می بایست بومی شود و تا در برآیند جهانی قرار گیرد صدق میکند مانند مارکز و ساراماگو و سایرین.
خالد حسینی به دلیل شناختی که از جامعهی خودش دارد تلاشش بر این است تا مردم کشورش را در آینه رمان ها به دیگران بازنمایاند تا مسائل حاد انسانهایی را که حتی در نقشه هم دیده نمیشوند برجسته نماید و این برجستگی باعث خلق انسانهایی از نو و تعریف داستان مصائب شان است که نویسندگان ما گاه این مسئله را فراموش کرده اند و میکنند و اینکه در مورد چه کسانی مینویسند و آدم های نوشته هاشان چقدر رنگ انسان های دور وبر را به خود گرفته است .
نگاه تاریخ نگرانهی خالد حسینی در این دو رمان و شرح حوادث و وقایعی که انگار از بایگانی اخبار و نوشتههای تاریخی گرفته شده باعث نوعی واقع نمایی در رمان و قهرمانانش شده است ولی خالد حسینی نویسنده زیرکی است که تاریخ را به خدمت رمان در آورده تا بار حوادث داستان و وقایع هولناکی که بر قهرمانان روی میدهد واقعی جلوه دهد تا شخصیت رمان «بادبادک باز» به خودش شبیه شود و زنان «هزاران خورشید تابان» به هر زنی که در گوشه گوشه ی افغانستان می زید تا در ذهن مخاطب تاثیر مانایی داشته باشد.